باران
-
تاریخ: 1391/03/24 ساعت: 21:30
آسمان بارانيست... همگي ميگذرند... چتر دارن به دست... تا نبارد باران بر سر و صورتشان... اما........... من تنها و رها زير اين سقف سياه مينشينم بي تو... و به تو....مي انديشم...
عشق یعنی
-
تاریخ: 1391/03/24 ساعت: 21:29
عشق يعني ............. عشق يعنيکسي که دلتو مي بره عشق يعني بعضي وقتا اشک زياد ريختن عشق يعني جز عشقت هيچي رو نبيني عشق يعني اين فکر که چقدر خوبه اون تو رو بخواد عشق يعني قشنگ ترين لباستو براش بپوشي عشق يعني ترانه اي که اونو به يادت مي ندازه عشق يعني منتظر تلفنش باشي عشق يعنيبدون اون انگار تو بيابون ...
به دیدارم بیا...
-
تاریخ: 1391/03/24 ساعت: 21:28
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک دلم تنگ است بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهای ها دلم تنگ است بیا بنگر!! چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده و این تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی! شب افتاد...
شعر های عاشقانه
-
تاریخ: 1391/03/24 ساعت: 10:20
شبه دلگیر ... دلم گرفته امشب ندیدمت کجایی؟ باور نمی کنم من انقد تو بی وفایی -- چند سالیه با رویات شب رو سحر میکنم چند روزیه که خیلی از دست تو دلخورم --- یادش بخیر اوایل روزای آشنایی میگفتی عشقم تویی نبینی بی وفایی --- اما دیگه این روزا جات خالیه تو خونه آره دلم این روزا داره هزارتا بونه --- از اون ر...
جلسه امتحانِ عشق
-
تاریخ: 1391/03/23 ساعت: 20:37
در جلسه امتحانِ عشق من ماندهام و یک برگه سفید! یک دنیا حرف ناگفتنیو یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل مندر این کاغذ کوچک جا نمیشود! در این سکوت بغضآلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند! و برگه سفیدمعاشقانه قطره را در آغوش میکشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم! وقت تما...
شمع عشق
-
تاریخ: ساعت: 20:17
چقدر سخته از بغض گلو درد بگیری و همه بگن: لباس گرم بپوش از کدام سو دورم می زنی؟ می خواهم از همان سو … دورت بگردم! من شمع جان گدازم ، تو صبح جان فزایی سوزم گرت نبینم ، میرم چو رخ نمایی نزدیک این چنینم ، دور آن چنان که گفتم نه تاب وصل دارم ، نه طاقت جدایی من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم !!! بی تو من زنده ...
عاشقانه
-
تاریخ: 1391/03/23 ساعت: 20:15
عاشقانه
-
تاریخ: ساعت: 20:06
پی نوشت........
-
تاریخ: 1391/03/22 ساعت: 11:54
روزی خواهد رسید که شیطان فریاد می زند ادمی پیدا کنید سجده خواهم کرد!!!
باران زده.........
-
تاریخ: 1391/03/22 ساعت: 11:53
گفت زیر باران باید رفت .رفتم و گفت چشم ها را باید شست شستم. گفت جور دیگر باید دید دیدم ولی ...او نه در چشم خونین و شسته ام و نه درنگاه دیگرم هیچ کدوم رو ندید فقط در زیر باران با طعنه خندید و گفت: دیوانه ی باران زده........
رنگ
-
تاریخ: ساعت: 18:02
بین همه ء رنگها فقط به بی رنگی های می اندیشم می دانم که همهء رنگها تا ابد در رنگ خود ایستا نیستند این بی رنگی ایست که بی رنگ بوده و خواهد ماند
کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
-
تاریخ: ساعت: 18:00
کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر...
گاهی به پچ پچ های باران گوش کن
-
تاریخ: ساعت: 17:58
پچ ِ پچ ِ باران را می شنوی؟ عاشقانه هایش را برای تو فرستاده ست! گاه در کوچه می رقصد و پای کوبی می کند! گاه شیشه ی ِ پنجره ی ِ اتاقت را می نوازد... و برای قدم زدن، می خواندت برخیز و خویش را از غمی که تا مرگ ِ احساس می بردت، رها ساز خیس شو در بارانی که روحت را طراوات می دهد باران، همه بهانه است موهبتی...
تنها
-
تاریخ: ساعت: 17:57
مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید... هر چقدر نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیاید میخواهم او را ترک کنم...
بی آنکه بخواهی...
-
تاریخ: ساعت: 17:56
عطرهاو آهنگ ها بی رحم ترین عناصر زمینند! بی انکه بخواهی... می برندت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی..
ببار آسمون...
-
تاریخ: ساعت: 17:55
هوا گرفته بود باران می بارید... کودکی آهسته گفت: خدایا گریه نکن درست میشه..!
احساس
-
تاریخ: ساعت: 17:55
ارزش یک احساس به شدت آن نیست به مدت آن است باور کنید...
او
-
تاریخ: ساعت: 17:54
به "او" بگویید دیگر "او" های نوشته هایم را به خود نگیرد! ازین به بعد " او " دیگر آن "او" نیست....
.
-
تاریخ: 1391/03/20 ساعت: 17:51
امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت
-
تاریخ: ساعت: 17:43
امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِ...